تبلیغات
برای او - آشنای بیگانه
برای او

سخت بکوش تا دوست داشته باشی کسی که دوستت ندارد ، مهم نیست چطور این را به قلبت بفهمان !

 

تصاویرشباهنگ Shabahang

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را

باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را

با شتاب ابرهای نیمه شب می رفت و بود

پاک چون مه شسته روی دلربای خویش را

چون گلی مهتابگون در گلبنی از آبنوس

روشنی میداد مشکین جامه های خویش را

گرم صحبت بود با آن خواهر کوچکترش

تابپوشد خنده های نابجای خویش را

گفته بودم "بعد از این باید فراموشش کنم"

دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را

دیدم و آمد به یادم دردمندیهای دل

گرچه غافل بود آن مه مبتلای خویش را

این چه ذوق واضطراب است؟این چه مشکل حالتی ست؟

با زبان شکوه پرسیدم خدای خویش را

تا به من نزدیک شد گفتم "سلام ای آشنا"

گفتم اما هیچ نشنیدم صدای خویش را

کاش بشناسد مرا آن بی وفا دختر"امید"

آه اگر بیگانه باشد آشنای خویش را

تصاویرشباهنگ Shabahang- Dividers


نوشته شده در یکشنبه 21 فروردین 1390 ساعت 08:05 ب.ظ توسط » حدیث نظرات | |